تبليغاتX
بوی خوش مشک

بوی خوش مشک
www.moshk.ir

پرسش:

معيارها و صفات الگوي يك زن مسلمان چيست؟

پاسخ:

الگو چيست: در علوم تربيتي و اجتماعي و بالاخره فرهنگ انساني براي ارائه شخص كامل يا يك رفتار متكامل و... از واژه ها و عناوين اسوه، الگو، قُدوه، سرمشق، نمونه، مدل، ملاك، مثال و مصداق اعلي استفاده مي شود. در قرآن كريم براي نشان دادن شخص كامل پيامبر صلي الله عليه و آله و ضرورت امت اسلامي در مورد آن حضرت واژه اسوه به كار گرفته شده و خداوند به مسلمانان مي فرمايد: (واقعاً‌ چنين است كه رسول خدا براي شما الگو و مقتداي بسيار نيكويي است)(1) اما آنجا كه به رفتار متكامل و شيوه رفتاري ممتازي عنايت بيشتري هست، قرآن كريم در مورد رفتار توحيدي و مقاوتمند ابراهيم خليل عليه السلام و ياران مجاهد و فداكار، او را مورد توصيه اكيد قرار مي دهد و با بيان لقد كان لكم فيهم اسوة حسنه(2) با واژه اسوه، نمونه رفتاري ممتازي را مطرح مي كند.

فرهنگ هاي لغت واژه الگو را به معني نمونه، طرح روبروي شكل چيزي كه خياط از مقوّا، كاغذ و پارچه نازك كه از روي آن چيزي را مي برد و مي سازند گرفته اند، اما در علوم انساني الگو به دو معناي طرح و برنامه آماده براي عمل، نمونه عيني يك طرح يك انديشه يا مكتب به كار مي رود در صورتي كه همانطور كه ملاحظه كرديم در قرآن كريم و در علوم انساني از عنوان اسوه استفاده شده و امام علي عليه السلام هم در چند جاي نهج البلاغه كه رسول خدا را اسوه حسنه مي شمارد، در نامه اعتراض آميزي هم به عثمان بن حنيف استاندار خويش در بصره مي نويسد: أو اكونَ اسوة لهم جُثَوَبة العيش يعني «آيا من نبايد در تحمل سختي هاي زندگي مردم براي آنان الگو و سرمشق نمونه اي باشم.»(3) به هر حال الگو و اسوه و امثال اين گونه عناوين واژه هايي هستند كه خصلتهاي ممتاز فكري، اخلاقي و فرهنگي را در خود جاي داده و از سوي ديگر، رفتارهاي متكامل انساني را ارائه مي دهند و اقتدا، پيروي، متابعت، دنباله روي و سرمشق پذيري را براي افراد جامعه لازم مي شمارند، اما چرا برخي از اشخاص و همچنين برخي رفتارها و جريانها اسوه و الگو شده و لايق اقتدا و پيروي گرديده اند در يك جمله بايد گفت چون ارزش دارند، «قيمة كل امريءٍ ما يحسنه».(4)

قيمت و ارزش هر انساني براساس چيزي است كه آن را خوب مي داند و بدان خوب عمل مي كند اكنون با اين تعاريف و سخنان به سراغ فاطمه زهرا سلام الله عليها بزرگ بانو و سالار زنان عالم برويم و تا سرحد ممكن و حوصلة بحث الگو بودن آن حضرت را به طور خلاصه در محورهاي الگوي فكري و فرهنگي و اخلاقي و رفتاري و عملي و كرداري مورد بررسي قرار مي دهيم.(5)


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 4:40 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

برای درمان لواط و میل به مفعول واقع شدن چه باید کرد؟
ابتدا باید شجاعت و شهامت شما را بستائیم که موضوع و مشکل خود را با ما در میان گذاشتید و برای حل آن طلب کمک کردید. این تماس و استمدادتان حکایت از عزم و جدیت در ترک این عمل است پس بر این تصمیم و اراده پافشاری کنید و مطمئن باشید خداوند متعال نیز چنین جوانانی را دوست دارد و آنان را مورد لطف و آمرزش قرار می دهد.
دراینجا به سه نکته اساسی توجهتان را جلب می کنیم:
اولا مطمئن شوید که از نظر فیزیولوژی و آناتومی مشکل جنسی وجود ندارد و از تمام کارکردها و صفات جنسی مذکر بهره مند هستید. این امر بوسیله نشانه هایی مثل کارکرد احتلام و صفات ثانویه (رویش مو، تغییر اندام ها و ...) که نشان از وجود دستگاه ها و غدد سالم جنسی می کند، مشخص می شود و یا با مراجعه به پزشکان متخصص روشن می شود. زیرا چنین مشکلی در برخی موارد ریشه در بیولوژی فرد دارد (هر چند درصد کمی دارد ولی باید ابتدا از سلامت آن اطمینان حاصل کرد).ثانیا گذشته فرد و تجربه های دوران کودکی و دچار بودن فرد به این مشکل در اوان نوجوانی عامل دیگری است که به این مشکل دامن می زند و آن را به شکل عادت گونه ای در می آورد و به دوران جوانی انتقال پیدا می کند.

ادامه مطلب
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 6:17 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

براي جلوگيري از حسّ شهوت در سنّ نوجواني يا جواني چه بايد كرد؟

پاسخ:

بي ترديد يكي از نيرومندترين غرايز، نيروي شهوت و غريزة جنسي است. اين نيرو كه از ابتداي تولد به صورت نهفته در وجود آدمي به وديعه نهاده شده است تا زمان بلوغ هم چنان دوران آرام و بيتحركي را پشت سر ميگذارد، اما به محض شروع دوران نوجواني آرام، آرام زمان بيداري و شكفتگي آن فرا ميرسد و رفته رفته تمامي وجود نوجوان را در برميگيرد و بر تمامي رفتار انسان اثر ميگذارد. به همين دليل غريزة جنسي و نيروي شهوت فرد را با مشكلاتي مواجه ميسازد.
براي جلوگيري از حس شهوت راههاي متعددي وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم. اما قبل از آن بيان اين نكته لازم است كه كنترل غريزة جنسي به صورت خداپسندانه كه منطبق با فطرت انساني باشد، امري ممكن و در عين حال پيچيده و دشوار است. آنهايي كه از مباني اخلاقي و معنوي محكم و متيني برخوردارند و نيز از شرايط خانوادگي خوب و مطلوبي از حيث ارزشهاي اخلاقي بهرهمند هستند و ارادة قوي دارند، به خوبي ميتوانند از پيامدهاي منفي آن مصون باشند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 11:54 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

چرا پسرها مي توانند بدون اجازه پدر ازدواج كنند ولي دخترها نمي توانند؟

اگر جواب شما اينه كه پسرها منطقي تر هستند ولي دخترها احساسي. لطفا بفرماييد همه پسرها كه منطقي نيستند و همه دخترها هم احساسي نيستند پس چرا با اين حال باز در قانون اين مسئله در نظر گرفته نشده و همه دخترها شامل اين قانون مي شوند و بايد اجازه پدر را براي ازدواج بدست بياورند؟

عوامل مختلفى در اين مسأله مؤثر است ضمن اين كه بايد نكات متعددى را در اصل اين حكم شرعى نيز از نظر دور نداشت:

عوامل مؤثر:

1. طبيعت احساساتى بودن زنان اين يك امتياز بزرگ در زنان است كه به واسطه آن نقش هاى بزرگ و كليدى همچون مادرى و تربيت فرزندان به او سپرده شده است و طبيعتا به لحاظ رعايت اين طبيعت (كه در نهاد همه زنان است مگر آن كه به واسطه برخى كارها اين حالت تحت الشعاع قرار گرفته و به حالت خمدى در آيد) بعضى از محدوديت ها در تصدى كارهاى يا مديريت رفتارى براى آنان مقرر مى شود. ناگفته پيداست همان طور كه افلاطون گفته است: «مادر با همان دستى كه گهواره فرزند را تكان مى دهد، با همان دست عالمى را تكان مى دهد» مگر مديران و رهبران جامعه جز دست پروردگان همين مادران هستند؟ از اين رو رسول مكرم اسلام (ص) فرمودند: بهشت زير پاى مادران است، يعنى سعادت و شقاوت فرزندان تا حد بسيار بالايى مرهون رفتارها و تربيت هاى مادران است.


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 6:8 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

آداب شرعى شب زفاف و همچنین هر زمان كه زن و شوهر بخواهند همبستر شوند:

1. وضو داشته باشید.

2. هر كدام دو ركعت نماز بخوانید و براى خوشبختى يكديگر و دوام و ازدياد عشق و محبت و نيز براى دارا شدن فرزند صالح دعا كنید.

3. شب زفاف شب جمعه باشد.

4. قبل از شروع بسم الله بگويید.

5. بدون رو انداز نزديكى نكنید.

6. طورى بخوابید كه كف پا يا سرتان به طرف قبله نباشد.

7. جاى آرام و خلوت و در شب انجام شود.

8. پس از ورود به اتاق مخصوص (حجله) ابتدا خداى را براى اين كه شما را به يكديگر حلال كرد و اجازه آميزش جنسی به شما داد شكر كنید، سپس داماد پاهاى عروس را با مقدارى آب بشويد و آب آن را اطراف خانه و چند قطره هم اطراف اتاق بپاشد كه موجب بركت مى شود.

9. هنگام همبستر شدن به عورت يكديگر نگاه نكنند و با يكديگر صحبت نكنید (منظور، زمانی است که دخول انجام می شود).

10. با شكم پر و مثانه پر نزديكى نكنید.

11. از نزديكى كردن در شب هاى چهارشنبه و شب اول، وسط و آخر ماه قمرى و نيز شب هاى ماه گرفتگى و طوفان هاى شديد پرهيز كنید.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم دی 1389 ] [ 2:21 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

چه فرقي بين دوست دختر و همسر وجود دارد؟ مگر نتيجه هر دو لذت بردن از جنس مخالف نيست؟

فرق هاي زيادي بين دوست دختر و همسر هست، چرا كه قرآن مقدس مي فرمايد: «از آيات خداوند آن است كه از خود شما همسراني برايتان خلق نمود، «لتسكنوا اليها» تا در سايه اين ازدواج با آنان آرامش روحي پيدا كنيد» (روم21).

بر همين اساس اين آرامش روحي زماني تحقق مي يابد كه انسان از طريق قانوني و شرعي اقدام به اين ارتباط نمايد. در حالي كه اين آسايش و آرامش روحي در ارتباط نامشروع و غير قانوني دختران و پسران نيست. ارتباط غير قانون براساس تمام اديان، خلاف قانون است. و با فطرت بشر كه آميخته به غيرت و عفت است ناسازگار است. و لذتي كه از اين راه حاصل گردد همراه با اضطراب و دلهره خواهد بود، البته در اين دوستي ها تخليه شهواني هست، ولي آرامش نيست آرامش كه نباشد، لذتي كه بايد حاصل گردد، حاصل نخواهد شد.

اگر چه اين ارتباط در محيط آرام و بدون مزاحمت قانون و انساني اتفاق بيفتد. اين افراد مانند دزدي هستند كه بدون وجود صاحب مال و پليس از مكاني سرقت مي كنند اگر چه هيچ فردي و قانوني مانع سرقت اين دزد نشده، اما چون سرقت تجاوز به حقوق مردم است باعث عذاب وجدان سارق خواهد بود. اين مسئله را هر انسان با وجداني قبول دارد،گرچه معتقد به ديني نباشد. اين دوستي ها هم دست برد به ناموس مردم است و يك حالت اضطراب و عذاب وجدان در درونش او را زجر مي دهد.

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 7:29 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

آيا دوستي بدون لذت هم اشكال دارد؟ به  طوري كه دوستي در حد صحبت باشد؟

اگر چه در ابتدا چنين تصوري به انسان دست مي دهد كه هدفي جز صحبت كردن ندارد و لذتي هم در كار نيست، ولي چون نفس انسان سركش است در دراز مدت به صحبت كردن قانع نخواهد شد. وقتي به وجدانشان مراجعه كنند متوجه خواهند شد كه حقيقتاً از اين دوستي ها لذت مي برند گرچه نمي خواهند اسمش را به زبان آورند. از اين روابط لذت مي برند.

در ملاقات هاي حضوري يا تلفني ساعت ها با هم حرف مي زنند، زيرا طبيعت جنس مخالف طوري است كه كشش و جاذبه دارد. اگر واقعاً لذتي در كار نيست، چرا خيلي از دختران جوان حوصله چنداني براي صحبت كردن با برادرشان را ندارند؟! و همچنين اكثر پسران تا خواهرشان مي خواهد از خودش اظهار محبت و علاقه كنند اظهار مي دارند: «اين قدر پر چونگي نكن» يا «چقدر حرف مي زني سرم رفت چه خبرت است» در حالي كه در اين دوستي ها بين دختران و پسران نه تنها خبري از بي حوصلگي و پرحرفي نيست، دنبال بهانه و مناسبتي هستند تا به سخنانشان ادامه دهند.

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

چرا داشتن دوست پسر براي دختران جايز نيست؟

 زيرا بسياري از اين دوستي ها به ازدواج نمي انجامد، چرا كه بيشتر براي تفنن و سرگرمي است. دوستي وقتي جنبه سرگرمي داشت نه تنها شعله غريزه جنسي را كم نمي كند، بر اضطراب دختر و پسر هم مي افزايد، چون بسياري از اين دوستي ها با ترس و دلهره است.

از طرفي جواني كه با دختري دوست مي شود اگر بخواهد آن دختر را به عنوان همسر انتخاب كند، پيش خود فكر مي كند، اين دختر وقتي به راحتي با من رابطه برقرار كرد، و با من دوست شد چه تضميني وجود دارد در آينده با اين كه همسر من است با ديگري ارتباط برقرار نكند. از كجا معلوم الان كه با من ارتباط دارد با شخص ديگري در ارتباط نيست؟

اين گونه ارتباطات از پايه متزلزل است، زيرا دختر و پسر هر دو نسبت به هم ديگر بدبين هستند. دختر بيچاره فكر مي كند مرد ايده آل و آرماني خود را پيدا كرده است بي خبر از اين كه اين گونه افراد با الفاظ فريبنه و جذاب و وعده هاي پوچ او را به دام انداخته است و اين تنها دختری نيست كه دوست پسر او، با او در ارتباط بوده است.

و چون معمولاً پسرها دنبال تنوع هستند وقتي تصميم به ازدواج بگيرند قطعاً با او ازدواج نخواهند كرد و اگر چنين ارتباطي منجر به ازدواج شود بعد از فروکش كردن شهوت منجر به طلاق خواهد شد. براي اثبات اين ادعا مي توانيد به آمارهاي طلاق، ازدواج هاي خياباني نگاه بيندازيد تا صحت و سقم قضيه برايتان مشخص شود.

 

سایت پیشنهادی مدیر: WWW.SAPKA.IR

 

 

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 3:22 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]
علي بر مزار زهرا
مراسم دفن را در کمال خفا و پنهاني و با سرعت انجام دادند. مبادا دشمنان مطلع شوند و از دفن زهرا (عليهاالسلام) مانع گردند. اما همين که علي (عليه‏ السلام) از دفن فارغ شد، غم و اندوه فراوان بر او هجوم آورد. اي خدا! چگونه يادگار رسول خدا را در زمين مدفون نمودم! چه همسر مهربان و با صفا و صداقت و پاکدامن و فداکاري را از دست دادم! خدايا بواسطه‏ دفاع از من چه صدماتي را تحمل کرد! چقدر در خانه‏ ام زحمت کشيد! آه از دردهاي دروني زهرا! آه از پهلوي شکسته و بازوي ورم کرده و کودک سقط شده‏ي زهرا! خدايا اميدوار بودم تا آخر عمر با همسر مهربانم بسر برم، اما افسوس و صد افسوس که مرگ در بين ما جدايي افکند، آه با کودکان يتيم زهرا چکنم؟.
در تاريکي شب متوجه قبر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شد و عرض کرد: سلام بر تو اي رسول خدا، از من و از جانب دختر عزيزت که هم اکنون به خدمتت مي‏رسد، و در جوارت مدفون شد، و زودتر از همه به تو پيوست. يا رسول‏ اللَّه صبر من تمام شد، اما چاره‏ اي ندارم، بايد چنانکه در مصيبت تو صبر کردم در فراق زهرا (عليهاالسلام) نيز شکيبايي نمايم. يا رسول‏ اللَّه تو در دامن من قبض روح شدي. ديدگانت را من بستم. من بودم که بدن شريفت را در قبر نهادم. آري صبر مي‏کنم و ميگويم: انا للَّه و انا اليه راجعون.
يا رسول‏ اللَّه آن وديعه را که به من سپرده بودي هم اکنون به سويت بازگشت. زهرا از دست من ربوده شد. زمين و آسمان از نور و زيبايي افتاد. يا رسول‏ اللَّه اندوه مرا پاياني نيست. خواب به ديدگانم راه ندارد. غم و غصه‏هاي من تمام نمي‏شود مگر اين که بميرم و به نزد تو بيايم. همانا غم و اندوهي است که از جراحت‏هاي قلب جاري مي‏شود. غصه‏ اي است که تهييج و تحريک شده است. انجمن با صفاي ما چه زود از هم پاشيد؟! درد دلم را با خدا مي‏گويم.

يا رسول ‏اللَّه دخترت برايت خبر مي‏آورد که امت اجتماع کردند و خلافت را از من گرفتند. حق زهرايت را غصب نمودند. يا رسول‏ اللَّه احوال و اوضاع را با اصرار از فاطمه (عليهاالسلام) بپرس. زيرا چه بسيار درد دل هايي داشته که نتوانسته اظهار کند، ولي براي تو خواهد گفت. شايد خدا در بين ما و اين مردم داوري کند. يا رسول‏ اللَّه با تو وداع مي‏کنم ولي نه از آن جهت که از بودن سر قبرت خسته شده‏ام، اگر از حضورت بروم نه از آن است که ملول شده‏ ام. و اگر سر قبرت بمانم نه از آن جهت است که وعده‏ هاي خدا را درباره‏ صبر کنندگان باور نداشته باشم. باز هم صبر و شکيبايي از همه چيز بهتر است.
يا رسول‏ اللَّه اگر بيم چيره‏ گي دشمنان نبود در آرامگاهت اقامت مي‏گزيدم، و در اين مصيبت بزرگ گريه و ناله مي‏کردم. يا رسول‏ اللَّه اوضاع ما چنين بود که ناچار شديم دخترت را مخفيانه و در تاريکي شب به خاک بسپاريم. حقش را گرفتند و از ارث محرومش نمودند. يا رسول‏ اللَّه، دردهاي دروني خودم را به خدا عرض مي‏کنم و اين مصيبت دردناک را به شما تسليت مي‏گويم، درود بر تو و همسر مهربانم.
علي (عليه‏ السلام) از ترس دشمن قبر فاطمه را با خاک هموار نمود. صورت هفت يا چهل قبر تازه در نقاط مختلف درست کرد تا جاي حقيقي آن شناخته نشود، سپس به خانه برگشت.
عمر و ابوبکر و ساير مسلمين، بامداد، به عزم تشييع جنازه به سوي خانه‏ علي (عليه‏ السلام) حرکت نمودند، ولي مقداد اطلاع داد که بدن زهرا ديشب به خاک سپرده شد. عمر به ابوبکر گفت: نگفتم که چنين مي‏کنند؟ عباس گفت: چون خود فاطمه (عليهاالسلام) وصيت کرد که شبانه دفنش نماييم، بر طبق وصيتش عمل نموديم.
عمر گفت: دشمني و حسد شما بني‏ هاشم تمام شدني نيست. من تصميم دارم قبر فاطمه را بشکافم و بر او نماز بخوانم.
علي بن ابي‏طالب (عليه‏ السلام) فرمود: اي عمر به خدا سوگند اگر بخواهي چنين کاري را انجام دهي با شمشير خونت را مي‏ريزم. هرگز اجازه نمي‏دهم که بدن زهرا (عليهاالسلام) را از قبر بيرون بياوري. عمر وقتي وضع را خطرناک ديد از تصميمش منصرف گشت.


[ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 ] [ 11:36 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]
زن رشد يافته

زن فهيم و رشيد كسي است كه كردار و پوشش او به گونه اي نباشد كه در آخرت نزد ائمه اطهار عليهم السلام خجل و هنگام محاسبه اعمال، سرافكنده باشد.

[ پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 ] [ 10:4 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]
سلب اعتماد

ميراث روابط دختر و پسر قبل از ازدواج، شك و سوء ظن و سلب اعتماد به يكديگر بعد از ازدواج است.

[ پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

لطفا نكاتي در مورد اخلاق رفتارهاي اجتماعي منطبق با اسلام بيان كنيد؟

بهترين روش رفتار با ديگران را مى‏توان از كلام رسول‏اكرم (ص) آموخت كه فرمود: «هيچ يك از شما مؤمن نيست مگر اين كه براى برادرش آن بخواهد كه براى خود مى‏خواهد» و يا در جاى ديگر فرمود: «دست خود را بر سر هر كس كه مى‏خواهى بگذار و براى او آن بخواه كه براى خود مى‏خواهى»

بنابراين اگر روشى را دوست داريد كه مردم آنگونه با شما رفتار كنند، به همان روش با ديگران برخورد كنيد. هر چه را براى ديگران پيشنهاد مى‏كنيد همان بهترين روش است و شما نيز بر اساس آن با آنان رفتار كنيد. زيرا انسان جز انتظار خوش رفتارى از مردم ندارد، كمترين اهانتى را از سوى آنان نمى‏پذيرد راضى نيست كه كسى به او تهمت زند، و نمى‏پسندد كه كسى از معايب او پيش ديگران سخن بگويد هر چند آن عيوب را واقعا داشته باشد. در اينجا ما به بعضى از فنون اساسى در رفتار با ديگران اشاره مى‏كنيم:

1 اگر خواستيد شخصى را نسبت به موضوعى متقاعد سازيد سعى نكنيد پيرامون آنچه شما مى‏خواهيد با او به جر و بحث بپردازيد بلكه اول از خواسته خود كوتاه بياييد و خواسته او را در نظر بگيريد آنگاه نظر خودتان را مطرح كنيد.

2 در روابط اجتماعى با ديگران سعى كنيد از انتقاد، سرزنش و گلايه خوددارى كنيد.

3 سعى كنيد نكات مثبت در رفتار و شخصيت ديگران را شناسايى كرده و آنها را بخاطر آن ويژگيها و رفتارها، تحسين صادقانه داشته باشيد نه آنكه روى نكات منفى وى انگشت گذاشته او را مذمت كنيد.

4 سعى كنيد شنونده خوبى براى ديگران باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود با شما حرف بزنند.

5 به ديگران احترام بگذاريد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم و با ارزش هستند و اين كار را صميمانه انجام دهيد.

6 در برخورد با ديگران با چهره‏اى گشاده و لبخند سخن را آغاز كنيد.

7 به جاى اينكه مستقيما به ديگران دستور دهيد كارى براى شما انجام دهند، خواسته خويش را به شكل سؤال طرح كنيد و به طور غيرمستقيم از آنها بخواهيد خواسته‏تان را عملى كنند.

8 اگر ديگران كارى براى شما انجام دادند، آنها را به هر طريقى كه ممكن است خوشحال كنيد و از آنها تشكر و قدردانى كنيد.

ضمنا لازم است از حقوق دينى و اخلاقى اجتماعى اى كه ديگران بر انسان دارند شناخت بيشترى پيدا نمود تا در اداء آن حقوق تلاش كرد. طبيعى است گاهى «ديگران» والدين يا برادران و خواهران فرد است گاهى، اقوام و فاميل‏اند، گاهى نيز همسايگان و گاهى اساتيد و معلمان و يا ساير افراد و مى‏باشند كه هر گروه و صنفى ويژگيها و حقوق خاص خود را دارند.

[ چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 ] [ 7:30 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

چطور مي توانيم سجاياي اخلاقي را تبديل به ارزشهاي دروني كنيم؟

سؤال شما در حقيقت راجع به روش تخلق به ارزش هاى اخلاقى است. اين بحث از اساسى ترين و گسترده ترين مباحث علم اخلاق است. موضوع و هدف اصلى تمامى كتاب هايى كه در زمينه اخلاقيات و علم اخلاق نگاشته شده است، آموزش تخلق به ارزش هاى اخلاقى است. ما در اين فرصت تنها قادريم به صورت فهرست وار و به طور كلى روش خودسازى و تخلق به ارزشها را بيان نماييم

عالمان اخلاقى در منابع اين علم براى وصول به اين هدف، سه مرحله را بر مى شمارند

علم: يعنى تحصيل در علم اخلاق و آشنايى با رذائل و روش معالجت آنها و همچنين آشنايى با فضايل و روش تخلق به آنها، از طريق مراجعه به منابع اخلاقى و يا اساتيد اين دانش

حال: منظور از حال همان برانگيختگى و انگيزش در انسان است. در اثر آشنايى با اخلاق، رذايل و فضايل اخلاقى و همچنين پى بردن به ارزش تهذيب نفس و منافع و معنويتى كه از اين طريق نصيب انسان مى شود، اين اشتياق در انسان پديد مى آيد كه نفس خود را از رذايل و پليدى هاى خلقى پاك و به صفات حميده و فضايل پسنديده انسانى بيارايد و اين همان مرحله «حال» است

عمل: مرحله اصلى اخلاق و خودسازى عمل است، زيرا آنچه تاكنون در امر پيمودن دو مرحله قبلى عايد سالك گشته است، تنها ذهنيتى است كه باعث شوق نسبت به تهذيب نفس و تعالى اخلاقى مى شود. جايگاه صفات حميده قلب آدمى است و تا هنگامى كه انسان به صورت عملى صفات و ارزش هاى اخلاقى را از خويش بروز و ظهور ندهد، قلب او متصف به اين گونه صفات نمى گردد  


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم فروردین 1389 ] [ 10:54 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]
كمك به يك حيوان، مايه سعادت

آية الله العظمي شفتي از مراجع بزرگ اصفهان و داراي قدرت معنوي و اجتماعي بالايي بود، تا آنجا كه ظلّ السلطان به فقيري كه از او كمك خواسته بود، گفت: چرا پيش ما آمده اي! اگر علم مي خواهي، به مسجد سيد برو! اگر پول و قدرت مي خواهي، باز هم به آنجا نزد آية الله شفتي برو! خود او درباره راز اين موفقيّت مي گويد: «مدّتي بر اثر فقر غذايي نداشتم بخورم تا اينكه مجبور شدم مبلغي از رفيقم قرض گرفتم و با آن مقداري آبگوشت كلّه خريدم. در مسير برگشت سگي بسيار گرسنه كه سه تا پچه اش به پستان بي شير او چسبيده بودند، توجه مرا به خود جلب كرد. دلم به حال آنان سوخت، با خود گفتم: من كه مدّتي است رنج گرسنگي را تحمّل نموده ام، چند روز ديگر هم تحمّل مي كنم. نان را در آبگوشت تريد كردم، با همان ظرف در جلوي سگ قرار دادم. با تمام اشتياق آن را خورد. ظرف را خاك مالي نموده، شستم. مدّتي نگذشت كه وضع مالي من خوب شد.
[ پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389 ] [ 4:24 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]
لبخند حضرت يوسف عليه السلام
هنگامي كه برادران مي خواستند يوسف عليه السلام را به چاه افكنند، يوسف خنديد. برادران تعجب كردند كه در اين مصيبت چه جاي خنده است. حضرت يوسف عليه السلام راز خنده خود را اينگونه بيان نمود: «فراموش نمي كنم كه روزي به شما برادران نيرومند با بازوان قوي و قدرت زياد جسماني نظر افكندم و خوشحال شدم. با خود گفتم كسي كه اين همه يار و ياور نيرومند دارد چه غم از حوادث سخت خواهد داشت. آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان شما دل بستم، اكنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه مي برم و به من پناه نمي دهيد، خدا شما را بر من مسلّط ساخت تا بياموزم كه به غير او ـ حتّي به برادران ـ تكيه نكنم»
[ یکشنبه هشتم فروردین 1389 ] [ 11:1 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

نوروز از ديدگاه اسلام‏


آمد بهار و بوستان شد رشك فردوس برين

گل ها شكفته در چمن، چون روي يار نازنين

گسترده باد جانفزا، فرش زمرّد بي شمر

افشانده ابر پُر عَطا، بيرون ز حد، درِّ ثمين

از ارغوان و ياسمن، طرف چمن شد پرنيان

وز اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن ديباي چين

از لادن و ميمون رسد، هر لحظه بوي جان فزا

وز سوري و نعمان وزد، هر دم شميم عنبرين

از سنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان

وز سوسن و نسرين، چون روضه خلد برين

تا باد نوروزي وزد، هر ساله اندر بوستان

تا ز ابر آذاري دمد، ريحان و گل اندر زمين

بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان

بر دوستانت هر مهي بادا چو ماه فروردين(1)

عيدهاي اسلامي

تا آن جا كه در تاريخ ملّت هاي مختلف مشاهده شده و مي شود، جوامع بشري به تفاوت آداب و رسوم و اعتقادات خود، هر يك، يا روزهاي خاصّي را در سال، جهت يادآوري و تجديد خاطره نسبت به موضوعات ويژه اي كه در تاريخ و فرهنگ آن ملّت اهميّت زيادي داشته است، هر سال مراسم ويژه اي به آن مناسبت برگزار مي كرده و آداب و رسوم خاصّي را انجام مي داده اند.

در قرآن كريم مي خوانيم: «قال عيسي بن مريم اللّهمّ ربّنا انزل علينا مائدة من السّماء تكون لنا عيدا لاوّلنا و اخرنا و آية منك وارزقنا و انت خير الرّازقين»(2)؛ «عيسي بن مريم عرض كرد: خداوندا! پروردگار! از آسمان مائده اي بر ما بفرست؛ تا براي اوّل و آخر ما، عيدي باشد، و نشانه اي از تو! و به ما روزي ده و تو بهترين روزي دهندگاني.»


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 ] [ 9:25 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

چرا نام امام زمان در قرآن نيامده است تا هر نوع ابهامي رفع شود؟
پاسخ: قرآن کريم براي معرفي شخصيتهاي الهي از سه راه وارد مي شود، و در هر موردي طبق مصالحي از شيوه خاصي پيروي مي کند. گاهي معرفي با اسم، گاهي معرفي با عدد، و گاهي نيز معرفي با صفت.

اگر نام حضرت مهدي (ع) در قرآن نيست، ولي صفات و خصوصيات حکومت او در قرآن وارده شده است.
اصولا قرآن در معرفي افراد، مصالح عالي را در نظر مي گيرد. گاهي مصالح ايجاب مي کند تنها به صفات افراد بپردازد، چنان که درباره حضرت مهدي (ع) جريان از اين قرار است که:
اولا: تشکيل چنين حکومتي، در مواردي صريحا و در موارد ديگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آياتي که در سوره «توبه» و «صف» از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهاني نويد مي دهد، مانند: «ليظهره علي الدين کله» يعني تا آن را بر همه اديان پيروز سازد، اشاره به تشکيل اين حکومت است. زيرا مفسران گويند: مضمون اين آيه را که پيشگويي از گسترش فراگير و همه جانبه اسلام در سطح جهان است، هنوز تحقق نپذيرفته است.
از اين گذشته، در آيه 106 سوره انبياء مي فرمايد: «ما پس از ذکر، در زبور نوشتيم که بندگان شايسته من، وارث زمين خواهند بود». آيه شريفه نويد مي دهد که صالحان، وارثان زمين خواهند بود و حکومت جهان را به دست خواهند گرفت. و به اتفاق تاريخ بشر، هنوز اين وعده الهي تحقق نپذيرفته است.
ثانيا: اگر نام اصلي امام زمان (ع) را نبرده، به خاطر مصلحتي است که براي اهل فضل و درک مخفي نمي باشد، زيرا به همان علت که نام امام علي (ع) را نبرده، نام آن حضرت را نيز ذکر ننموده است. اگر نام اين پيشوايان گرامي را مي برد، کينه هاي ديرينه «بدر و احد و حنين» بار ديگر زنده مي شد، و لذا مطلب را به صورت کلي مطرح کرده و فرموده است: «بندگان شايسته من، وارث زمين خواهند بود». نام بردن از گذشتگان، مانند لقمان و ذي القرنين، قابل قياس با افراد آينده نيست، درباره گذشتگان، حسدها و کينه ها تحريک نمي گردد، و افراد سودجو و شهرت طلب نمي توانند از آن سوء استفاده کنند، ولي بردن نام آيندگان اين محظور را دارد.

آيا شما فکر مي کنيد که تنها ذکر نام، دردي را دوا مي کند؟ آيا فکر مي کنيد که اگر نام امام زمان (ع) در قرآن برده مي شد، امکان نداشت که در طول تاريخ، شيادان و افراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نکنند، يا افرادي روي غرض هاي خاص، وجود او را انکار ننمايند؟ تجربه تاريخي نشان داده است که اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده مي شد، باز در طول تاريخ، شيادان و مدعيان دروغين مهدويت پيدا مي شدند و نام خود را امام زمان و مهدي موعود مي گذاشتند، تا از آب گل آلود ماهي بگيرند و از نام او و انتظار مردم استفاده نادرست کنند. مگر نام پيامبر خدا (ص) را در انجيل نبرده است؟ ولي گروههاي مغرض، از آن بهره برداري ناجوانمردانه کردند.
بنابراين، مساله مهم، بيان خصوصيات ديگر آن حضرت است که افراد دل آگاه، با شناخت آنها، مهدي واقعي را از مدعيان قلابي مهدويت باز شناسند.

[ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 1:16 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

این شبهه اخیراً بسیار در میان نوجوانان و جوانان (به ویژه در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها) رایج شده و بیان می‌گردد!
برای روشن‌تر شدن مطلب، لازم است به چند نکته‌ی ذیل دقت بفرمایید:

توضیح:
بسیاری از کارهایی که انسان‌های معمولی آن را نکوهیده و زشت (یا همان گناه) می‌دانند و انجام نمی‌دهند، به علت علمی است که قبح و مضرات آن دارند.
ممکن است این سؤال در ذهن ایجاد شود که بسیاری از مردم به قبح و مضرات چیزی علم دارند، اما خود را از آن نگاه نمی‌دارند! مانند علمی که همه عالم به مضرات نوشیدنی‌های مست کننده دارند. پاسخ این است که اغلب «علم» به یک موضوع کفایت نمی‌کند. مثل کسی که علم به ارتفاع ساختمان، جاذبه و سختی زمین داشته باشد، اما نسبت به نرمی بدن خود و یا این که دستان انسان قدرت پرواز ندارند نداشته باشد و تصمیم به پرواز و فرود مانند پرندگان بگیرد!
لذا ممکن است کسی به مضرات مشروب علم داشته باشد، اما به اراده، ضرورت عمل به علم، مصائب و گرفتاری‌های عمل به جهل و ... نداشته باشد.
حال ممکن است این سؤال مطرح شود، که در هر حال علم جامع توسط وحی و القا به معصومین (ع) عطا شده بود!
دقت فرمایید که خداوند متعال به سایر انسان‌ها نیز از طریق وحی (توسط کتاب، انبیاء‌ و اولیاء) و هم چنین الهام و القا ـ (چنان چه در سوره الشمس می‌فرماید: فالهما فجورها و تقویها – پس زشتی‌ها و خوبی‌ها را به او الهام کردیم) علم داده است و توان عمل به علم را نیز داده است و در هر کجا که توان نباشد، تکلیف را برداشته است. مثل کسی که به واجب بودن حج برای مستطیع علم دارد، ولی خودش مستطیع نیست و توان حج ندارد، یا علم به وجود جهاد در میدان دارد، اما به علت کهولت یا نقص عضو، توان آن را ندارد. پس اگر چنین کسی به حج نرفت و یا در جهاد شرکت ننمود، گناهی مرتکب نگردیده است.
چنین علمی، نه تنها اختیار را از انسان سلب نمی‌کند، بلکه سبب تقویت آن می‌شود و معصومین (ع) نیز از قاعده مستثنیٰ نیستند. این شبهه مثل این است که بگوییم: اگر کسی علم داشت که تحصیل فواید بسیاری دارد و به سراغ تحصیل رفت، پس مجبور به تحصیل بوده و در ادامه تحصیل و کسب مدارج بالای عملی هنری نکرده است.

[ جمعه چهاردهم اسفند 1388 ] [ 5:10 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

توکل

شما بچّه تان را هر اندازه زحمتش بكشيد هر اندازه لباسهايش را تر و تميز بكنيد. هر اندازه كه شستشو كنيد، پاك كنيد، پاكيزه كنيد، يك كبوتر سفيد را كه نگاهش مي كنيد. از بچّه شما خيلي نظيف تر است. نه حمام دارد، نه وسائل بهداشتي، نه خانه مرتب و منظّم.

امّا شما از سر تا پاي او يك لكه نمي بينيد. اينچنين خودش را تميز، پاك و نظيف مي كند. اما شما خودتان را نگاه كنيد، دو روز يا حتّي يك روز شانه نكنيد، سرتان يك جوري مي شود، دم بدم بايد، يا شانه دستتان باشد، يا حواستان جمع باشد در حاليكه آنچنان هم مو نداريد.

اما اگر به سر تا پايش پر از مو است، هيچ شانه و وسيله هم ندارد، گاهي يك گربه را مي بينيد هيچ كس هم تميزش نمي كند، از سر تا پايش يك موي كثيف، يك لكه، يا يك ذره گرد خاك، نيست. حيوانات وحشي به مراتب، از اين حيوانات اهلي هم تميزترند.

شما مثلاً قرقاول را نگاه كنيد، پرهايش منظم، مرتب، از سر تا پايش يك دانه پري كه نامرتب باشد، اصلاً نمي بينيد، مرغابي را نگاه مي كني، تميز، پاك، نظيف، خوب او شغلش اين است كه توي آب برود. خدا يك جوري پرش را درست كرده كه وقتي از آب در مي آيد، خود به خود خشك است.

شما يك گنجشك را بيندازيد توي آب، بايد سه ساعت لاي حوله بگذاريد و گرمش بكنيد، تا اين پرهايش خشك شود. ببينيد خدا مسائل مرغابي را در خودش گذاشته، كه آب در درونش نفوذ نكند. اين لجن مي خورد ولي اينقدر تميز است. نوكش را تا آخر منقار مي كند وسط لجنها و كرم را در مي آورد و مي خورد، خوراكش همين كرم كثيف و آلوده است. اما پرش چقدر نظيف و تميز است.

انسان حظ مي كند وقتي نگاه به يك مرغابي مي كند. نگاه به راه رفتنش، نگاه به شنا كردنش، نگاه به وقارش، خوب چون اينها خود را به خدا سپرده اند، خدا هم اينها را در دستش گرفته و به اين خوبي آنها را ساخته است.

ما اگر خودمان را به دست خدا بدهيم، كمتر از يك مرغابي نيستي.
[ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]

فرامرز به خاطر كنجكاوي و اينكه اگه آدم سيگار بكشه، چي ميشه؟ تَه سيگار دوستِش، اسكندر رو گرفته و چند پُك جانانه به اون مي زنه.
اسكندر: اِيوَل.... دَمِت گرم... تو بميري حال كردم...تو هم ديگه قاطي آدما شدي....
فرامرز: بابا .... همينجوري كشيدم.
اون روز مي گذره و فردا...
فرامرز، طبق معمول هر روز، اسكندر و يكي دو تا از بچه هاي شرّ محلّه رو مي بينه كه كنار كوچه، نزديكيايِ باشگاه سپيده، جمع شدن.
پس از سلام و احوال پرسي، اسكندر سيگاري رو تعارف مي كنه.
فرامرز: نه خيلي ممنون....
اسكندر: چي شده؟ بازم تيتيش مامانيت گُل كرده؟! تو كه بزرگ شده بودي...
فرامرز: آخه من ....
اسكندر: ... اين تَن بميره، ما رو پيش رفيقامون ضايع نكن ...
فرامرز: آخه ....
اسكندر: نترس بابا ... با يه گل بهار نميشه...
خلاصه... فرامرز تو رودربايستي گير مي كنه و سيگار رو مي گيره و مي كشه... و از اون روز به بعد، هر روز يه سيگار هديه اي بود از اسكندر به فرامرز، تا اينكه پس از يك هفته سردرد، سرگيجه، بد خوابي و بد اخلاقي .... تمام زندگيش رو به هم مي ريزه.
آروم آروم، توي درساش ضعيف مي شه، بعضي دوستان خوبِش رو از دست مي ده، پدر مادرش با حساسيّت با او رفتار مي كنن، ديگه كسي به او اطمينان نمي كنه، احترامِش نمي كنن، آروم آروم عصبي تر، بداخلاق تر مي شه تا اينكه ترك تحصيل مي كنه؛ به همين خاطر نتُونست با كسي كه مي خواد، ازدواج كنه؛ يعني تو ازدواج هم ناموفّق مي شه.
خلاصه... ترك تحصيل، بي محبّتي از ديگران به خاطر اخلاق بدش، همراهي و رفاقت با دوستان ناباب و بزهكار و از همه مهمتر نا رضايتي پدر و مادرش باعث مي شه كه به اعتياد رو بياره و در اوج جواني ضعيف ترين، كم هوش ترين و زشت ترين جوان محلّه بشه.
بچه ها به نظر شما چي شد كه فرامرز به اين روز دراُومد؟

[ یکشنبه یازدهم بهمن 1388 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ moshk ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

**پاسخگوی سؤالات شما**
**فقط پیامک (sms) بزنید**
1587 748 0912
3006 260 0936
لینک دوستان
ایران رمان
تماس با ما