تبليغاتX
بوی خوش مشک
www.moshk.ir

با سلام

"ساپکا" سامانه ارسال پیام کوتاه احادیث و احکام

وابسته به گروه فرهنگی تبلیغی "پیام آوران رحمت" افتتاح شد.

به منظور نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و احکام شرعی، اقدام به راه اندازی سامانه ارسال احادیث و احکام به صورت پیام کوتاه نموده ایم.

برای عضویت در این سامانه و دریافت احکام و احادیث،

فقط متن انگلیسی SAPKA.IR را به شماره

3000101134

ارسال نمایید.

WWW.SAPKA.IR

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

علي بر مزار زهرا
مراسم دفن را در کمال خفا و پنهاني و با سرعت انجام دادند. مبادا دشمنان مطلع شوند و از دفن زهرا (عليهاالسلام) مانع گردند. اما همين که علي (عليه‏ السلام) از دفن فارغ شد، غم و اندوه فراوان بر او هجوم آورد. اي خدا! چگونه يادگار رسول خدا را در زمين مدفون نمودم! چه همسر مهربان و با صفا و صداقت و پاکدامن و فداکاري را از دست دادم! خدايا بواسطه‏ دفاع از من چه صدماتي را تحمل کرد! چقدر در خانه‏ ام زحمت کشيد! آه از دردهاي دروني زهرا! آه از پهلوي شکسته و بازوي ورم کرده و کودک سقط شده‏ي زهرا! خدايا اميدوار بودم تا آخر عمر با همسر مهربانم بسر برم، اما افسوس و صد افسوس که مرگ در بين ما جدايي افکند، آه با کودکان يتيم زهرا چکنم؟.
در تاريکي شب متوجه قبر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شد و عرض کرد: سلام بر تو اي رسول خدا، از من و از جانب دختر عزيزت که هم اکنون به خدمتت مي‏رسد، و در جوارت مدفون شد، و زودتر از همه به تو پيوست. يا رسول‏ اللَّه صبر من تمام شد، اما چاره‏ اي ندارم، بايد چنانکه در مصيبت تو صبر کردم در فراق زهرا (عليهاالسلام) نيز شکيبايي نمايم. يا رسول‏ اللَّه تو در دامن من قبض روح شدي. ديدگانت را من بستم. من بودم که بدن شريفت را در قبر نهادم. آري صبر مي‏کنم و ميگويم: انا للَّه و انا اليه راجعون.
يا رسول‏ اللَّه آن وديعه را که به من سپرده بودي هم اکنون به سويت بازگشت. زهرا از دست من ربوده شد. زمين و آسمان از نور و زيبايي افتاد. يا رسول‏ اللَّه اندوه مرا پاياني نيست. خواب به ديدگانم راه ندارد. غم و غصه‏هاي من تمام نمي‏شود مگر اين که بميرم و به نزد تو بيايم. همانا غم و اندوهي است که از جراحت‏هاي قلب جاري مي‏شود. غصه‏ اي است که تهييج و تحريک شده است. انجمن با صفاي ما چه زود از هم پاشيد؟! درد دلم را با خدا مي‏گويم.

يا رسول ‏اللَّه دخترت برايت خبر مي‏آورد که امت اجتماع کردند و خلافت را از من گرفتند. حق زهرايت را غصب نمودند. يا رسول‏ اللَّه احوال و اوضاع را با اصرار از فاطمه (عليهاالسلام) بپرس. زيرا چه بسيار درد دل هايي داشته که نتوانسته اظهار کند، ولي براي تو خواهد گفت. شايد خدا در بين ما و اين مردم داوري کند. يا رسول‏ اللَّه با تو وداع مي‏کنم ولي نه از آن جهت که از بودن سر قبرت خسته شده‏ام، اگر از حضورت بروم نه از آن است که ملول شده‏ ام. و اگر سر قبرت بمانم نه از آن جهت است که وعده‏ هاي خدا را درباره‏ صبر کنندگان باور نداشته باشم. باز هم صبر و شکيبايي از همه چيز بهتر است.
يا رسول‏ اللَّه اگر بيم چيره‏ گي دشمنان نبود در آرامگاهت اقامت مي‏گزيدم، و در اين مصيبت بزرگ گريه و ناله مي‏کردم. يا رسول‏ اللَّه اوضاع ما چنين بود که ناچار شديم دخترت را مخفيانه و در تاريکي شب به خاک بسپاريم. حقش را گرفتند و از ارث محرومش نمودند. يا رسول‏ اللَّه، دردهاي دروني خودم را به خدا عرض مي‏کنم و اين مصيبت دردناک را به شما تسليت مي‏گويم، درود بر تو و همسر مهربانم.
علي (عليه‏ السلام) از ترس دشمن قبر فاطمه را با خاک هموار نمود. صورت هفت يا چهل قبر تازه در نقاط مختلف درست کرد تا جاي حقيقي آن شناخته نشود، سپس به خانه برگشت.
عمر و ابوبکر و ساير مسلمين، بامداد، به عزم تشييع جنازه به سوي خانه‏ علي (عليه‏ السلام) حرکت نمودند، ولي مقداد اطلاع داد که بدن زهرا ديشب به خاک سپرده شد. عمر به ابوبکر گفت: نگفتم که چنين مي‏کنند؟ عباس گفت: چون خود فاطمه (عليهاالسلام) وصيت کرد که شبانه دفنش نماييم، بر طبق وصيتش عمل نموديم.
عمر گفت: دشمني و حسد شما بني‏ هاشم تمام شدني نيست. من تصميم دارم قبر فاطمه را بشکافم و بر او نماز بخوانم.
علي بن ابي‏طالب (عليه‏ السلام) فرمود: اي عمر به خدا سوگند اگر بخواهي چنين کاري را انجام دهي با شمشير خونت را مي‏ريزم. هرگز اجازه نمي‏دهم که بدن زهرا (عليهاالسلام) را از قبر بيرون بياوري. عمر وقتي وضع را خطرناک ديد از تصميمش منصرف گشت.


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

زن رشد يافته

زن فهيم و رشيد كسي است كه كردار و پوشش او به گونه اي نباشد كه در آخرت نزد ائمه اطهار عليهم السلام خجل و هنگام محاسبه اعمال، سرافكنده باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

سلب اعتماد

ميراث روابط دختر و پسر قبل از ازدواج، شك و سوء ظن و سلب اعتماد به يكديگر بعد از ازدواج است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

لطفا نكاتي در مورد اخلاق رفتارهاي اجتماعي منطبق با اسلام بيان كنيد؟

بهترين روش رفتار با ديگران را مى‏توان از كلام رسول‏اكرم (ص) آموخت كه فرمود: «هيچ يك از شما مؤمن نيست مگر اين كه براى برادرش آن بخواهد كه براى خود مى‏خواهد» و يا در جاى ديگر فرمود: «دست خود را بر سر هر كس كه مى‏خواهى بگذار و براى او آن بخواه كه براى خود مى‏خواهى»

بنابراين اگر روشى را دوست داريد كه مردم آنگونه با شما رفتار كنند، به همان روش با ديگران برخورد كنيد. هر چه را براى ديگران پيشنهاد مى‏كنيد همان بهترين روش است و شما نيز بر اساس آن با آنان رفتار كنيد. زيرا انسان جز انتظار خوش رفتارى از مردم ندارد، كمترين اهانتى را از سوى آنان نمى‏پذيرد راضى نيست كه كسى به او تهمت زند، و نمى‏پسندد كه كسى از معايب او پيش ديگران سخن بگويد هر چند آن عيوب را واقعا داشته باشد. در اينجا ما به بعضى از فنون اساسى در رفتار با ديگران اشاره مى‏كنيم:

1 اگر خواستيد شخصى را نسبت به موضوعى متقاعد سازيد سعى نكنيد پيرامون آنچه شما مى‏خواهيد با او به جر و بحث بپردازيد بلكه اول از خواسته خود كوتاه بياييد و خواسته او را در نظر بگيريد آنگاه نظر خودتان را مطرح كنيد.

2 در روابط اجتماعى با ديگران سعى كنيد از انتقاد، سرزنش و گلايه خوددارى كنيد.

3 سعى كنيد نكات مثبت در رفتار و شخصيت ديگران را شناسايى كرده و آنها را بخاطر آن ويژگيها و رفتارها، تحسين صادقانه داشته باشيد نه آنكه روى نكات منفى وى انگشت گذاشته او را مذمت كنيد.

4 سعى كنيد شنونده خوبى براى ديگران باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود با شما حرف بزنند.

5 به ديگران احترام بگذاريد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم و با ارزش هستند و اين كار را صميمانه انجام دهيد.

6 در برخورد با ديگران با چهره‏اى گشاده و لبخند سخن را آغاز كنيد.

7 به جاى اينكه مستقيما به ديگران دستور دهيد كارى براى شما انجام دهند، خواسته خويش را به شكل سؤال طرح كنيد و به طور غيرمستقيم از آنها بخواهيد خواسته‏تان را عملى كنند.

8 اگر ديگران كارى براى شما انجام دادند، آنها را به هر طريقى كه ممكن است خوشحال كنيد و از آنها تشكر و قدردانى كنيد.

ضمنا لازم است از حقوق دينى و اخلاقى اجتماعى اى كه ديگران بر انسان دارند شناخت بيشترى پيدا نمود تا در اداء آن حقوق تلاش كرد. طبيعى است گاهى «ديگران» والدين يا برادران و خواهران فرد است گاهى، اقوام و فاميل‏اند، گاهى نيز همسايگان و گاهى اساتيد و معلمان و يا ساير افراد و مى‏باشند كه هر گروه و صنفى ويژگيها و حقوق خاص خود را دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

چطور مي توانيم سجاياي اخلاقي را تبديل به ارزشهاي دروني كنيم؟

سؤال شما در حقيقت راجع به روش تخلق به ارزش هاى اخلاقى است. اين بحث از اساسى ترين و گسترده ترين مباحث علم اخلاق است. موضوع و هدف اصلى تمامى كتاب هايى كه در زمينه اخلاقيات و علم اخلاق نگاشته شده است، آموزش تخلق به ارزش هاى اخلاقى است. ما در اين فرصت تنها قادريم به صورت فهرست وار و به طور كلى روش خودسازى و تخلق به ارزشها را بيان نماييم

عالمان اخلاقى در منابع اين علم براى وصول به اين هدف، سه مرحله را بر مى شمارند

علم: يعنى تحصيل در علم اخلاق و آشنايى با رذائل و روش معالجت آنها و همچنين آشنايى با فضايل و روش تخلق به آنها، از طريق مراجعه به منابع اخلاقى و يا اساتيد اين دانش

حال: منظور از حال همان برانگيختگى و انگيزش در انسان است. در اثر آشنايى با اخلاق، رذايل و فضايل اخلاقى و همچنين پى بردن به ارزش تهذيب نفس و منافع و معنويتى كه از اين طريق نصيب انسان مى شود، اين اشتياق در انسان پديد مى آيد كه نفس خود را از رذايل و پليدى هاى خلقى پاك و به صفات حميده و فضايل پسنديده انسانى بيارايد و اين همان مرحله «حال» است

عمل: مرحله اصلى اخلاق و خودسازى عمل است، زيرا آنچه تاكنون در امر پيمودن دو مرحله قبلى عايد سالك گشته است، تنها ذهنيتى است كه باعث شوق نسبت به تهذيب نفس و تعالى اخلاقى مى شود. جايگاه صفات حميده قلب آدمى است و تا هنگامى كه انسان به صورت عملى صفات و ارزش هاى اخلاقى را از خويش بروز و ظهور ندهد، قلب او متصف به اين گونه صفات نمى گردد  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

كمك به يك حيوان، مايه سعادت

آية الله العظمي شفتي از مراجع بزرگ اصفهان و داراي قدرت معنوي و اجتماعي بالايي بود، تا آنجا كه ظلّ السلطان به فقيري كه از او كمك خواسته بود، گفت: چرا پيش ما آمده اي! اگر علم مي خواهي، به مسجد سيد برو! اگر پول و قدرت مي خواهي، باز هم به آنجا نزد آية الله شفتي برو! خود او درباره راز اين موفقيّت مي گويد: «مدّتي بر اثر فقر غذايي نداشتم بخورم تا اينكه مجبور شدم مبلغي از رفيقم قرض گرفتم و با آن مقداري آبگوشت كلّه خريدم. در مسير برگشت سگي بسيار گرسنه كه سه تا پچه اش به پستان بي شير او چسبيده بودند، توجه مرا به خود جلب كرد. دلم به حال آنان سوخت، با خود گفتم: من كه مدّتي است رنج گرسنگي را تحمّل نموده ام، چند روز ديگر هم تحمّل مي كنم. نان را در آبگوشت تريد كردم، با همان ظرف در جلوي سگ قرار دادم. با تمام اشتياق آن را خورد. ظرف را خاك مالي نموده، شستم. مدّتي نگذشت كه وضع مالي من خوب شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

لبخند حضرت يوسف عليه السلام
هنگامي كه برادران مي خواستند يوسف عليه السلام را به چاه افكنند، يوسف خنديد. برادران تعجب كردند كه در اين مصيبت چه جاي خنده است. حضرت يوسف عليه السلام راز خنده خود را اينگونه بيان نمود: «فراموش نمي كنم كه روزي به شما برادران نيرومند با بازوان قوي و قدرت زياد جسماني نظر افكندم و خوشحال شدم. با خود گفتم كسي كه اين همه يار و ياور نيرومند دارد چه غم از حوادث سخت خواهد داشت. آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان شما دل بستم، اكنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه مي برم و به من پناه نمي دهيد، خدا شما را بر من مسلّط ساخت تا بياموزم كه به غير او ـ حتّي به برادران ـ تكيه نكنم»
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

نوروز از ديدگاه اسلام‏


آمد بهار و بوستان شد رشك فردوس برين

گل ها شكفته در چمن، چون روي يار نازنين

گسترده باد جانفزا، فرش زمرّد بي شمر

افشانده ابر پُر عَطا، بيرون ز حد، درِّ ثمين

از ارغوان و ياسمن، طرف چمن شد پرنيان

وز اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن ديباي چين

از لادن و ميمون رسد، هر لحظه بوي جان فزا

وز سوري و نعمان وزد، هر دم شميم عنبرين

از سنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان

وز سوسن و نسرين، چون روضه خلد برين

تا باد نوروزي وزد، هر ساله اندر بوستان

تا ز ابر آذاري دمد، ريحان و گل اندر زمين

بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان

بر دوستانت هر مهي بادا چو ماه فروردين(1)

عيدهاي اسلامي

تا آن جا كه در تاريخ ملّت هاي مختلف مشاهده شده و مي شود، جوامع بشري به تفاوت آداب و رسوم و اعتقادات خود، هر يك، يا روزهاي خاصّي را در سال، جهت يادآوري و تجديد خاطره نسبت به موضوعات ويژه اي كه در تاريخ و فرهنگ آن ملّت اهميّت زيادي داشته است، هر سال مراسم ويژه اي به آن مناسبت برگزار مي كرده و آداب و رسوم خاصّي را انجام مي داده اند.

در قرآن كريم مي خوانيم: «قال عيسي بن مريم اللّهمّ ربّنا انزل علينا مائدة من السّماء تكون لنا عيدا لاوّلنا و اخرنا و آية منك وارزقنا و انت خير الرّازقين»(2)؛ «عيسي بن مريم عرض كرد: خداوندا! پروردگار! از آسمان مائده اي بر ما بفرست؛ تا براي اوّل و آخر ما، عيدي باشد، و نشانه اي از تو! و به ما روزي ده و تو بهترين روزي دهندگاني.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

چرا نام امام زمان در قرآن نيامده است تا هر نوع ابهامي رفع شود؟
پاسخ: قرآن کريم براي معرفي شخصيتهاي الهي از سه راه وارد مي شود، و در هر موردي طبق مصالحي از شيوه خاصي پيروي مي کند. گاهي معرفي با اسم، گاهي معرفي با عدد، و گاهي نيز معرفي با صفت.

اگر نام حضرت مهدي (ع) در قرآن نيست، ولي صفات و خصوصيات حکومت او در قرآن وارده شده است.
اصولا قرآن در معرفي افراد، مصالح عالي را در نظر مي گيرد. گاهي مصالح ايجاب مي کند تنها به صفات افراد بپردازد، چنان که درباره حضرت مهدي (ع) جريان از اين قرار است که:
اولا: تشکيل چنين حکومتي، در مواردي صريحا و در موارد ديگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آياتي که در سوره «توبه» و «صف» از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهاني نويد مي دهد، مانند: «ليظهره علي الدين کله» يعني تا آن را بر همه اديان پيروز سازد، اشاره به تشکيل اين حکومت است. زيرا مفسران گويند: مضمون اين آيه را که پيشگويي از گسترش فراگير و همه جانبه اسلام در سطح جهان است، هنوز تحقق نپذيرفته است.
از اين گذشته، در آيه 106 سوره انبياء مي فرمايد: «ما پس از ذکر، در زبور نوشتيم که بندگان شايسته من، وارث زمين خواهند بود». آيه شريفه نويد مي دهد که صالحان، وارثان زمين خواهند بود و حکومت جهان را به دست خواهند گرفت. و به اتفاق تاريخ بشر، هنوز اين وعده الهي تحقق نپذيرفته است.
ثانيا: اگر نام اصلي امام زمان (ع) را نبرده، به خاطر مصلحتي است که براي اهل فضل و درک مخفي نمي باشد، زيرا به همان علت که نام امام علي (ع) را نبرده، نام آن حضرت را نيز ذکر ننموده است. اگر نام اين پيشوايان گرامي را مي برد، کينه هاي ديرينه «بدر و احد و حنين» بار ديگر زنده مي شد، و لذا مطلب را به صورت کلي مطرح کرده و فرموده است: «بندگان شايسته من، وارث زمين خواهند بود». نام بردن از گذشتگان، مانند لقمان و ذي القرنين، قابل قياس با افراد آينده نيست، درباره گذشتگان، حسدها و کينه ها تحريک نمي گردد، و افراد سودجو و شهرت طلب نمي توانند از آن سوء استفاده کنند، ولي بردن نام آيندگان اين محظور را دارد.

آيا شما فکر مي کنيد که تنها ذکر نام، دردي را دوا مي کند؟ آيا فکر مي کنيد که اگر نام امام زمان (ع) در قرآن برده مي شد، امکان نداشت که در طول تاريخ، شيادان و افراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نکنند، يا افرادي روي غرض هاي خاص، وجود او را انکار ننمايند؟ تجربه تاريخي نشان داده است که اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده مي شد، باز در طول تاريخ، شيادان و مدعيان دروغين مهدويت پيدا مي شدند و نام خود را امام زمان و مهدي موعود مي گذاشتند، تا از آب گل آلود ماهي بگيرند و از نام او و انتظار مردم استفاده نادرست کنند. مگر نام پيامبر خدا (ص) را در انجيل نبرده است؟ ولي گروههاي مغرض، از آن بهره برداري ناجوانمردانه کردند.
بنابراين، مساله مهم، بيان خصوصيات ديگر آن حضرت است که افراد دل آگاه، با شناخت آنها، مهدي واقعي را از مدعيان قلابي مهدويت باز شناسند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

این شبهه اخیراً بسیار در میان نوجوانان و جوانان (به ویژه در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها) رایج شده و بیان می‌گردد!
برای روشن‌تر شدن مطلب، لازم است به چند نکته‌ی ذیل دقت بفرمایید:

توضیح:
بسیاری از کارهایی که انسان‌های معمولی آن را نکوهیده و زشت (یا همان گناه) می‌دانند و انجام نمی‌دهند، به علت علمی است که قبح و مضرات آن دارند.
ممکن است این سؤال در ذهن ایجاد شود که بسیاری از مردم به قبح و مضرات چیزی علم دارند، اما خود را از آن نگاه نمی‌دارند! مانند علمی که همه عالم به مضرات نوشیدنی‌های مست کننده دارند. پاسخ این است که اغلب «علم» به یک موضوع کفایت نمی‌کند. مثل کسی که علم به ارتفاع ساختمان، جاذبه و سختی زمین داشته باشد، اما نسبت به نرمی بدن خود و یا این که دستان انسان قدرت پرواز ندارند نداشته باشد و تصمیم به پرواز و فرود مانند پرندگان بگیرد!
لذا ممکن است کسی به مضرات مشروب علم داشته باشد، اما به اراده، ضرورت عمل به علم، مصائب و گرفتاری‌های عمل به جهل و ... نداشته باشد.
حال ممکن است این سؤال مطرح شود، که در هر حال علم جامع توسط وحی و القا به معصومین (ع) عطا شده بود!
دقت فرمایید که خداوند متعال به سایر انسان‌ها نیز از طریق وحی (توسط کتاب، انبیاء‌ و اولیاء) و هم چنین الهام و القا ـ (چنان چه در سوره الشمس می‌فرماید: فالهما فجورها و تقویها – پس زشتی‌ها و خوبی‌ها را به او الهام کردیم) علم داده است و توان عمل به علم را نیز داده است و در هر کجا که توان نباشد، تکلیف را برداشته است. مثل کسی که به واجب بودن حج برای مستطیع علم دارد، ولی خودش مستطیع نیست و توان حج ندارد، یا علم به وجود جهاد در میدان دارد، اما به علت کهولت یا نقص عضو، توان آن را ندارد. پس اگر چنین کسی به حج نرفت و یا در جهاد شرکت ننمود، گناهی مرتکب نگردیده است.
چنین علمی، نه تنها اختیار را از انسان سلب نمی‌کند، بلکه سبب تقویت آن می‌شود و معصومین (ع) نیز از قاعده مستثنیٰ نیستند. این شبهه مثل این است که بگوییم: اگر کسی علم داشت که تحصیل فواید بسیاری دارد و به سراغ تحصیل رفت، پس مجبور به تحصیل بوده و در ادامه تحصیل و کسب مدارج بالای عملی هنری نکرده است.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

توکل

شما بچّه تان را هر اندازه زحمتش بكشيد هر اندازه لباسهايش را تر و تميز بكنيد. هر اندازه كه شستشو كنيد، پاك كنيد، پاكيزه كنيد، يك كبوتر سفيد را كه نگاهش مي كنيد. از بچّه شما خيلي نظيف تر است. نه حمام دارد، نه وسائل بهداشتي، نه خانه مرتب و منظّم.

امّا شما از سر تا پاي او يك لكه نمي بينيد. اينچنين خودش را تميز، پاك و نظيف مي كند. اما شما خودتان را نگاه كنيد، دو روز يا حتّي يك روز شانه نكنيد، سرتان يك جوري مي شود، دم بدم بايد، يا شانه دستتان باشد، يا حواستان جمع باشد در حاليكه آنچنان هم مو نداريد.

اما اگر به سر تا پايش پر از مو است، هيچ شانه و وسيله هم ندارد، گاهي يك گربه را مي بينيد هيچ كس هم تميزش نمي كند، از سر تا پايش يك موي كثيف، يك لكه، يا يك ذره گرد خاك، نيست. حيوانات وحشي به مراتب، از اين حيوانات اهلي هم تميزترند.

شما مثلاً قرقاول را نگاه كنيد، پرهايش منظم، مرتب، از سر تا پايش يك دانه پري كه نامرتب باشد، اصلاً نمي بينيد، مرغابي را نگاه مي كني، تميز، پاك، نظيف، خوب او شغلش اين است كه توي آب برود. خدا يك جوري پرش را درست كرده كه وقتي از آب در مي آيد، خود به خود خشك است.

شما يك گنجشك را بيندازيد توي آب، بايد سه ساعت لاي حوله بگذاريد و گرمش بكنيد، تا اين پرهايش خشك شود. ببينيد خدا مسائل مرغابي را در خودش گذاشته، كه آب در درونش نفوذ نكند. اين لجن مي خورد ولي اينقدر تميز است. نوكش را تا آخر منقار مي كند وسط لجنها و كرم را در مي آورد و مي خورد، خوراكش همين كرم كثيف و آلوده است. اما پرش چقدر نظيف و تميز است.

انسان حظ مي كند وقتي نگاه به يك مرغابي مي كند. نگاه به راه رفتنش، نگاه به شنا كردنش، نگاه به وقارش، خوب چون اينها خود را به خدا سپرده اند، خدا هم اينها را در دستش گرفته و به اين خوبي آنها را ساخته است.

ما اگر خودمان را به دست خدا بدهيم، كمتر از يك مرغابي نيستي.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

فرامرز به خاطر كنجكاوي و اينكه اگه آدم سيگار بكشه، چي ميشه؟ تَه سيگار دوستِش، اسكندر رو گرفته و چند پُك جانانه به اون مي زنه.
اسكندر: اِيوَل.... دَمِت گرم... تو بميري حال كردم...تو هم ديگه قاطي آدما شدي....
فرامرز: بابا .... همينجوري كشيدم.
اون روز مي گذره و فردا...
فرامرز، طبق معمول هر روز، اسكندر و يكي دو تا از بچه هاي شرّ محلّه رو مي بينه كه كنار كوچه، نزديكيايِ باشگاه سپيده، جمع شدن.
پس از سلام و احوال پرسي، اسكندر سيگاري رو تعارف مي كنه.
فرامرز: نه خيلي ممنون....
اسكندر: چي شده؟ بازم تيتيش مامانيت گُل كرده؟! تو كه بزرگ شده بودي...
فرامرز: آخه من ....
اسكندر: ... اين تَن بميره، ما رو پيش رفيقامون ضايع نكن ...
فرامرز: آخه ....
اسكندر: نترس بابا ... با يه گل بهار نميشه...
خلاصه... فرامرز تو رودربايستي گير مي كنه و سيگار رو مي گيره و مي كشه... و از اون روز به بعد، هر روز يه سيگار هديه اي بود از اسكندر به فرامرز، تا اينكه پس از يك هفته سردرد، سرگيجه، بد خوابي و بد اخلاقي .... تمام زندگيش رو به هم مي ريزه.
آروم آروم، توي درساش ضعيف مي شه، بعضي دوستان خوبِش رو از دست مي ده، پدر مادرش با حساسيّت با او رفتار مي كنن، ديگه كسي به او اطمينان نمي كنه، احترامِش نمي كنن، آروم آروم عصبي تر، بداخلاق تر مي شه تا اينكه ترك تحصيل مي كنه؛ به همين خاطر نتُونست با كسي كه مي خواد، ازدواج كنه؛ يعني تو ازدواج هم ناموفّق مي شه.
خلاصه... ترك تحصيل، بي محبّتي از ديگران به خاطر اخلاق بدش، همراهي و رفاقت با دوستان ناباب و بزهكار و از همه مهمتر نا رضايتي پدر و مادرش باعث مي شه كه به اعتياد رو بياره و در اوج جواني ضعيف ترين، كم هوش ترين و زشت ترين جوان محلّه بشه.
بچه ها به نظر شما چي شد كه فرامرز به اين روز دراُومد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

سوالي از محضر شما داشتم كه عامه آن را بختك مي نامند نيرويي كه در هنگام خواب كل بدن را احاطه كرده و در فرد احساس خفگي ايجاد مي كند حتي شخص نمي تواند فرياد بزند و يا حتي از خواب بيدار شود اين نيرو چيست؟ و در صورتي كه چندين بار شخص به اين حالت دچار شود بايد چه كار كند تا از دست آن رها شود؟

تحقيقات و بررسى ها نشان مى دهد، كابوس ها در زنان 2 تا 4 برابر مردان است و فشارها و ناراحتى ها مى تواند بروز آن را افزايش دهد.

بختك نيز نوعى كابوس است كه گاهى افراد دچار آن مى شوند. اما اين كه بختك چيست و چه درمانى دارد تا به حال توضيح دقيق و قطعى از طرف روان شناسان ارائه نشده است.

تنها چيزى كه درباره آن مى گويند اين است كه بختك صورت رمزى شده احساساتى چون ترس، جدايى، تهاجم يا تنبيه است كه فرد در خواب با آن مواجه مى شود، بدين معنا كه وقتى فرد در طول روز با اين احساسات اضطراب انگيز روبرو مى شود، در خواب به صورت بختك ظاهر مى گردد.

درباره درمان آن نيز گفته اند: حفظ آرامش قبل از خواب و نداشتن استرس و خيال پردازى هاى ذهنى و نيز اهميت ندادن به محتواى كابوس، مى تواند تا حدودى در درمان بختك مؤثر باشد.

در منابع اسلامى نيز براى خوابيدن آدابى ذكر شده است و تجربه ثابت كرده كه در درمان اين مشكل مؤثر است. بعضى از اين آداب از قرار زير است:

1. خواندن بعضى از سوره هاى قرآن مثل سوره توحيد و فلق و ناس و آيت الكرسى قبل از خوابيدن.

2. تنها نخوابيدن در اتاق، خصوصا مرد تنها نخوابد.

3. نوشتن آيه «بسم الله الرحمن الرحيم» بر روى يك كاغذ و نصب آن در بالاى سر (روى ديوار اتاق) هنگام خواب كه تأثير فراوانى دارد.

4. قبل از خواب وضو داشتن.

5. امام صادق (ع) فرمود: هر كس در خواب دچار ترس مى شود، قبل از خواب ده مرتبه بگويد: «لا اله الا الله وحده لا شريك له يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو حى لا يموت».

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

شش كلمه و تمام حكمتها

دو چيز را فراموش مكن: خدا و مرگ.
دو چيز را فراموش كن: نيكي اي كه به كسي مي كني و بدي اي كه به تو مي كنند.
چون در مجلسي داخل شوي، زبان خود را نگه دار!
چون به خانه مردم داخل شوي، چشم خود را نگه دار!
چون بر سر سفره مردم حاضر شوي، شكم خود را نگه دار!
چون به نماز مشغول گردي، دل خود را نگه دار!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

حدیث طیر مشوی

حضرت علىّ عليه السّلام فرمود: در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بعد از اداى نماز صبح در مسجد نشسته بودم كه آنحضرت برخاسته و حركت نمودند و من نيز با آنحضرت روانه شدم، و رسم آنحضرت اين بود كه به هرجايى كه مى‏خواستند بروند مرا مطّلع مى‏فرمودند، و هرگاه توقّف در آن محلّ طول مى‏كشيد من به آنجا مى‏رفتم تا ببينم چه خبر شده، زيرا قلب من حتّى براى زمانى كوتاه فراغ و دورى آنحضرت را طاقت نمى‏آورد، پس به من فرمود: من به خانه عائشه مى‏روم، آنحضرت رهسپار شد، و من نيز به خانه فاطمه عليها السّلام رفتم و ما ساعتى در منزل به واسطه فرزندانمان حسن و حسين مسرور و خشنود و سرگرم بوديم. سپس من بنا بر رسم هميشگى برخاسته و رهسپار منزل عائشه شدم، درب را زدم، عائشه گفت:

كيست؟ گفتم: منم علىّ. عائشه گفت: رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله خوابيده است. من برگشتم.

سپس گفتم: چطور مى‏شود پيامبر در اين موقع كه عايشه در خانه حاضر و بيدار است خواب باشد؟! پس بازگشته و درب خانه را زدم، عايشه گفت: كيست؟ گفتم: منم علىّ.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

پنج فرمول خشنودي امام زمان علیه السلام

1- هر گاه صدقه ميدهيد پيش از اين که به نيت سلامتي و حل مشکل خودتان باشد، سلامتي و فرج امام زمان(ع) را در نظر داشته باشيد، چون خود ايشان فرمودند:«در فرج ما گشايش کار شماست». 

2- هر گاه خواستيد دعا کنيد، قبل از آن براي فرج آقا دعا کنيد.

3- در اوقاتي که به کار خاصي اشتغال نداريد، مثلاً زماني که منتظر ماشين هستيد، به جاي اتلاف وقت، زير لب ذکر صلوات براي سلامتي امام زمان علیه السلام داشته باشيد. برخي از بزرگان از روي تجربه گفته اند اگر صلوات خود را به مادر گرامي امام زمان علیه السلام هديه کنيد، بهتر و زودتر به مقصد ميرسيد.

4- وقتي اسم امام زمان علیه السلام را مي شنويد، برخيزيد و دست بر سر بگذاريد، چرا که از امام رضا(ع) اين گونه نقل شده است.

5- در محيط خانه يا لاي کتابهاي خود، چيزهايي را که شما را به ياد امام زمانعلیه السلام مياندازد، قرار دهيد، مثل تابلو، برچسب يا نام زيباي حضرت.

6- هدف خود را از زندگي و درس خواندن و کسب مدارک دانشگاهي، حضور در کنار امام زمان علیه السلام و خدمت به آن حضرت قرار دهيد، زيرا در روايات است که اگر کسي به اين نيت از دنيا برود، در زمان ظهور آن حضرت به دنيا برخواهد گشت و در کنار ايشان خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

 پنج فرمول استجابت دعا 

1- هميشه با حال يقين دعا کنيد، چون خداي متعال هر دعاي خوبي را مستجاب مي کند، البته اگر به صلاح شما باشد نقدي پرداخت مي كند، وگرنه در حساب شما واريز مي کند و در روزي که به مصلحت شما باشد، آن را به شما پرداخت مي نمايد.

در روايت است که روز قيامت بنده مي بيند نعمت هاي زيادي برايش آمده که او در قبال آنها عملي انجام نداده و هنگامي که مي پرسد: اين نعمت ها براي چيست؟ در پاسخ مي شنود: اينها براي دعاهايي است که در دنيا نمودي و ما به خاطر مصلحت يا حکمت آنها را اجابت ننموديم ولي اين جا عوض آن دعاها به تو نعمت داديم و انسان آرزو مي کند که اي کاش خداوند هيچ يک از دعاهايش را در دنيا برآورده نمي نمود و همه را براي اين جا مي گذاشت.

2- هنگام نزول رحمت الهي يا زير گنبد مطهر امامان معصوم بهترين جا براي دعاست.

3- دعاهاي خود را در صلوات بپيچيد، چون روايت است که صلوات دعاي مقبول است و خداوند حيا مي کند که اول و آخر دعايي را قبول ولي وسط آن را رد نمايد.

4- قبل از دعا پاک شويد، يعني با گفتن «اَسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّي وَ أتوبُ اِلَيْهِ» از خداوند طلب پاکي کنيد و کسي که توبه کند مثل کسي است که هيچ گناهي نکرده است و خداوند تقاضاي پاکان را بهتر اجابت مي نمايد.

5- هنگام دعا دستان خود را رو به آسمان بلند کنيد و يا در حال سجده دعا نماييد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

غنچه تا غنچه است در حجاب است، هيچ كس هوس چيدن آن را نمي كند. اما همينكه حجاب را كنار نهاد و باز شد، آنرا خواهند چيد. وقتي كه چيدند چند روزي هم ممكن است در جاي مناسب قرارش دهند اما ديري نمي پايد كه پژمرده و پر پر مي شود و آن را در سطل زباله مي ريزند خواهران هم تا در حجابند همچون غنچه اند، هيچ كس دست طمع و تصرف، به سمت آنها دراز نمي كند. اما همينكه اين حجاب را كنار گذارند مورد طمع، ديگران واقع خواهند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط moshk  | 

چه دعاهايي در دوران بارداري و قبل از آن و دوران شيردهي هست كه خواندن آن ها تأثير در داشتن فرزند صالح داشته باشد؟

پاسخ:

براي زندگي پربار در سايه خانواده و داشتن فرزندان شايسته، اولياي ديني و دانشمندان اسلامي رهنمودهايي داده اند كه شامل مرحلة انتخاب همسر، شب زفاف، اوقات همبستر شدن و دوران بارداري مي شود.

رسول خدا(ص) فرمود: "براي نطفه هاي خود محل مناسب انتخاب كنيد و از اشخاص هم شأن خود (از نظر ايمان) زن بگيرید و به آن ها زن بدهيد".(1)

امام صادق(ع) فرمود: "داماد در شب زفاف، موي جلوي سر عروس را رو به قبله گرفته و بگويد: "اللّهم بأمانتك أحذتُها و بكلماتك استحللتُها فإن قضيت لي منها ولداً فاجعله مباركاً تقيآ من شيعة آل محمد و لا تجعل للشيطان فيه شركاً و لا نصيباً؛ خدايا، اين زن را به وسيلة كلمه هاي تو (عقد ازدواج) به خود حلال كرده ام. اگر مقدّر كرده اي كه از اين خانم برايم بچه بياوري، او را مبارك و با تقوا و از شيعيان آل محمد(ص) قرار ده، و شيطان را در او شريك و صاحب نصيب مفرما".(2)

حضرت باقر(ع) فرمود: "به هنگام همبستر شدن بگويد (اگر فرزند مي خواهد): "اللّهم ارزقني ولداً واجْعله تقياً زكيّاً ليس في خلقه زيادةً و لا نقصان واجعل عاقبته إلي خير؛ خدايا، فرزندي عنايت كن و او را پاكيزه و با تقوا و عاقبت به خير قرار ده و خلقتش را صحيح و سالم و بدون عيبت و نقص كن".(3)

امير مؤمنان(ع) فرمود: "قبل از هم خوابي بسم الله بگوييد".(4)

مستحب است كه با وضو همبستر شوند، خصوصاً در دوران بارداري.(5)

توصيه شده كه مادر در ماه اوّل بارداري روزهاي پنج شنبه و جمعه سورة "يس" و "صافات" بخواند و به شكم بدمد.(6) براي ماه هاي ديگر نيز توصيه هاي شده است مي توانيد به كتاب ريحانة بهشتي يا فرزند صالح نوشته سيما ميخبر مراجعه فرماييد.

پي نوشت ها:

1 ـ 4. علامه مجلسي، حليه المتقين، ص 134 تا 135.

5. امام خميني، تحرير الوسيله، ج 2، ص 239.

6. سيما ميخبر، ريحانه بهشتي، ص 59.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط moshk  | 

 

سايت لينك باكس - بالا بردن بازديد قالب و بالا بردن امكانات وبلاگ طراحي سايت و تبليغات