| فلسفه ازدواج موقت
(البته من توي كاراي خدا و دستورات شرعي فضولي نميكنم چون مسلمانم و مسلماني يعني تسليم امر خداي مهربون بودن، همونطوري كه وقتي مريض ميشم و ميرم دكتر و دكتر برام دارو و قرص و آمپول مينويسه هيچ وقت ازش سؤال نميكنم كه آقاي دكتر چرا برام اين دارو و قرص و ... نوشتي و چون ميدونم كه اولا: آقا يا خانم دكتر خوبي ما رو ميخواد و دوست داره كه ما خوب بشيم و ثانيا: مي دونم كه عقل و فكر من به اين چيزا نمي رسه كه چرا اين دارو برا اين بيماري خوبه چون آقا يا خانم دكتر سال هاي سال رفته درس خونده و زحمت كشيده و تجربه به دست آورده تا به اين نتيجه رسيده و عقل من كشش نداره كه توي يه لحظه بياد علتشو بگه، و ازدواج موقت هم همين طوره و ما نمي تونيم بياييم بگيم كه چرا خداوند ازدواج موقت رو جايز دونسته و تشريع كرده چون عقلمون به اين چيزا قد نميده ولي ميشه يه چيزايي رو با تفكر و تأمل فهميد كه من براتون مي نويسم)
اين رو مي نويسم به خاطر نظر يكي از دوستان كه كامنت زده بودن: سلام.ببخشید من کلی سوال ها دارم خدمت تون من از مخالف های سخت صیغه و این بازی هام به نظرم کلا شرعی بیش نیست.
پاسخ:تأمين غرايز انسان مثل نياز به غذا امري ضروري و اجتناب ناپذير است. تأمين غريزه حق طبيعي و مشروع هر مرد و زن است و هيچ قانون و مذهبي نمي تواند اين حق طبيعي را از مردم سلب كند. خواسته هاي جنسي جوانان بايد از راه مشروع و قانوني تأمين گردد در غير اين صورت به طور حتم جامعه سر از فساد و هرج و مرج در مي آورد، بي توجهي به بعضي از نياز ها و ضرورت هاي جامعه، باعث اختلاف و ناهنجاري هاي روحي و بي بندباري ها مي گردد.
بديهي است كه رفع اين نياز و ايجاد محيط امن و صميمي به وسيلة ازدواج تشكيل مي شود كه نتيجة آن آرامش روحي و رواني براي افراد است، ولي ممكن است زنان و مردان مجرد از جهاتي آمادگي براي پذيرش تمام يا بعضي از شرايط همسري را نداشته باشند و نمي خواهند يا نمي توانند تمام مسؤليت ها و تكاليف زوجيت دائمي را به عهده بگيرند و يا در محيطي با هم كار مي كنند، براي اين كه بتوانند يك نوع معاشرت عادي داشته باشند به طوري كه از نظر وجدان و دين احساس گناه نكنند و بدون هيچ مانعي در كنار هم يا در محيط كاري راحت باشند، اسلام قانون خاصي مانند «ازدواج موقت» را وضع كرده است.
اسلام براي همه چيز برنامه دارد، شايد بعضي از برنامه هاي دين با مزاج و سليقه و تعاليم بعضي از افراد سازگار نباشد، ولي چاره اي جز پذيرفتن بعضي از شرايط موجود نيست. به طور مثال؛ شما يك محيطي را تصور كنيد كه: حدود يازده، دوازده سال دختران و پسراني جداي از هم مشغول تحصيل يا كار بودند، هر دو دسته در اوج قدرت و شهوت قرار دارند و يك دفعه آنها را در كنار يكديگر قرار مي دهند به نظر شما چه اتفاقي مي افتد. آيا نبايد چاره اي انديشيد؟
شما چه بخواهيد و چه نخواهيد افرادي با هم ارتباط برقرار خواهند كرد، آيا بهتر نيست به جاي اين كه با دلهره و اضطراب و ترس با هم ارتباط نامشروع داشته باشند با اجراي عقد اين اضطراب را به آرامش تبديل نمايند. به جاي اين كه مرد و زني خداي ناكرده مرتكب عمل خلاف شوند اسلام عقد موقت را تجويز كرده است و اجراي اين برنامه اسلامي مي تواند كمك مؤثري در جلوگيري از منكرات جامعه داشته باشد.
چه ما دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم اتفاقاتي و ارتباطاتي در جامعهرخ مي دهد كه همة ما كم و بيش از آن باخبريم و فكر نمي كنيم كه زندان هاي كشور ظرفيت داشته باشد كه همه اين افراد را زنداني و حبس نمايد، پس بايد به فكر چاره باشيم و آن را با يك اصول و روش منطقي حل كنيم به طوري كه هم افراد جري تر و گستاخ تر نشوند و هم بتوانيم برنامه اسلام را آن طور كه هست پياده كنيم. آيا عاقلانه نيست چيزي كه قرآن بر آن صحه گذاشته و تاييدش كرده را در جامعه اسلامي جامه عمل بپوشانيم. |